دل من

با خدا باش تا خدا با تو باشد

شکایت

دوشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۲، ۱۲:۲۳ ق.ظ

سلام

با شعری زیبا از حکیم سنایی 

در شکایت روزگار و بی‌وفایی مردم




منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا   زین هر دو مانده نام چو سیمرغ و کیمیا
شد راستی خیانت و شد زیرکی سفه   شد دوستی عداوت و شد مردمی جفا
گشته‌ست واژگونه همه رسمهای خلق   زین عالم نبهره و گردون بی‌وفا
هر عاقلی به زاویه‌ای مانده ممتحن   هر فاضلی به داهیه ای گشته مبتلا
آنکس که گوید از ره معنی کنون همی   اندر میان خلق ممیز چو من کجا
دیوانه را همی نشناسد ز هوشیار   بیگانه را همی بگزیند بر آشنا
با یکدگر کنند همی کبر هر گروه   آگاه نه کز آن نتوان یافت کبریا
هرگز بسوی کبر نتابد عنان خویش   هرک آیتی نخست بخواند «ز هل اتی»
با این همه که کبر نکوهیده عادتست   آزاده را همی ز تواضع بود بلا
گر من نکوشمی به تواضع نبینمی   از هر خسی مذلت و از هر کسی عنا
با جاهلان اگرچه به صورت برابرم   فرقی بود هرآینه آخر میان ما
آمد نصیب من ز همه مردمان دو چیز   از دوستان مذلت و از دشمنان جفا
قومی ره منازعت من گرفته‌اند   بی‌عقل و بی‌کفایت و بی‌فضل و بی‌دها
بر دشمنان همی نتوان بود موتمن   بر دوستان همی نتوان کرد متکا
من جز به شخص نیستم آن قوم را نظیر   شمشیر جز به رنگ نماند به گندنا
  • reza kh

نظرات  (۴)

سلام؛وبلاگ نو مبارک؛

دوست عزیزو ارجمند لینک شدین


  • حسین غلامی خواه
  • لینک شدید دوست عزیز
  • دختر اسمونی
  • سلام ممنون که وبم سرزدید باز هم بیاین من را هم لینک کنید
    پاسخ:
    لینک شدید
  • اولی های دز

  • درختان می گویند بهار
    پرندگان می گویند ، لانه
    سنگ ها می گویند صبر
    و خاک ها می گویند مصاحب
    و انسان ها می گویند «خوشبختی»
    امّا همه ی ما در یک چیز شبیهیم ،
    در طلب نور !
    ما نه درختیم
    و نه خاک .
    پس خوشبختی را با علم به همه ی ضعف هامان در تشخیص ،
    باید در حریم خودمان جستجو کنیم …
    حسین پناهی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی